Friday, September 29, 2006

ويژه ماه مبارك رمضان



روزه و رمضان در آئينه شعر فارسى
بخش چهارم ...............................................................
صوم العذارا نيز تركيبى است كه يك بار در ديوان خاقانى ديده مى‏شود، بنا به ترجمه و شرح مينورسكى در قصيده مسيحيت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عيد تجلى است و سه روز طول مى‏كشد و عباديان و مسيحيان عرب آن را به ياد دوشيزگان نصارى مى‏گيرند كه روزه، آنها را از اسارت پادشاه حيره المنذر رهايى بخشيد منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانى به عزه از اصنام جاهلى تقديم كرد. در شرح شيخ آذرى صوم العذارا به معنى روزه دختران بكر آمده كه به متابعت مريم در هيكل نشينند تا روز وفات.
به خمسين و به دنح و ليلة الفظر به عيد الهيكل و صوم العذارا
(خاقانى ص 28)
خاقانى از مضمون روزه گرفتن و افطار كردن، در شعر غنايى، مدحى و رثايى نيز سود جسته است، در شعر غنايى مى‏گويد:
عشق آتشى است كاتش دوزخ غذاى اوست پس عشق روزه‏دار و تو در دوزخ هوا
(خاقانى ص 205)
و در شعر مدحى مى‏گويد:
تا به رويش گرفته‏ام روزه جز به يادش نكرده‏ام افطار
(خاقانى ص 205)
و در شعر رثايى، روزه گرفتن را به معنى ترك و قطع علاقه به كار برده است آنجا كه از زبان امير رشيد الدين فرزند در گذشته‏اش مى‏گويد:
من كنون روزه جاويد گرفتم زجهان گر شما در هوس عيد بقاييد همه
(خاقانى ص 409)
و باز در مرثيه او مى‏گويد:
ز اين دونان فلك از خوانچه دونان بينند تا نبينم كه دهان از پى خور بگشاييد. از طرب روزه بگيريد و به خون ريز سرشك نه به خوان ريزه اين خوان چه زر بگشاييد
(خاقانى ص 158)
در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نيز توجه به روزه و شرايط آن ديده مى‏شود. در يك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده و روزه و عبادتى را كه ريا و سمعه‏اى در آن طرح شود مطرود مى‏داند:
شنيدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر ديده بوسيد و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غيب يا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پيدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نيستى اگر بى وضو در نماز ايستى
(بوستان ص 273)
و در موردى ديگر تهمت و غيبت را از مبطلات روزه دانسته، مى‏گويد:
به طفلى درم رغبت روزه خاست ندانستى چپ كدام است و راست يكى عابد از پارسايان كوى همى شستن آموختم دست و روى كه بسم الله اول به سنت‏بگوى دوم نيت آور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار مناخر به انگشت كوچك بخار به سبابه دندان پيشين بمال كه نهى است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روى زن ز رستنگه موى سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوى ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى همين است و ختمش به نام خدا كس از من نداند در اين شيوه به نبينى كه فرتوت شد پير ده شنيد اين سخن دهخداى قديم بشوريد و گفت اى خبيث رجيم نه مسواك در روزه گفتى خطاست بنى آدم مرده خوردن رواست دهن گوز ناگفتنى‏ها نخست بشوى، آنكه از خور دنيا بهشت
(بوستان ص 292)
و در جاى ديگر مى‏گويد:
به سرهنگ سلطان چنين گفت زن كه خيز اى مبارك در رزق زن برو تاز خوانت نصيبى دهند كه فرزند كانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد كه سلطان به شب نيت روزه كرد زن از نااميدى سرانداخت پيش همى گفت‏با خود دل از فاقه ريش كه سلطان از اين روزه گويى چه خواست كه افطار و عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش بر آيد زدست به از صائم الدهر دنيا پرست مسلم كسى را بود روزه داشت كه درمانده‏اى را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم كه سعيى برى ز خود باز گيرى و هم خورى
(بوستان ص 204)

0 Comments:

Post a Comment

<< Home






onLoad and onUnload Example


onUnload="window.alert('You unloaded the page. Goodbye!');">